تبلیغات
salam360 - .

.

مادر قدیم


گویند مرا چو زاد مادر


پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من


بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد


تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم


الفاظ نهاد و گفتن اموخت

لبخند نهاد بر لب من


بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست


تا هستم و هست دارمش دوست




 




مادر جدید


گویند مرا چو زاد مادر


روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح


بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید


تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش


تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح


آیین چروک چیدن آموخت

دستم بگرفت و برد بازار


همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند


از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس


جکهای خفن چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز


از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

 

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

 

بیماری و قد خمیدن آموخت



[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ zoh-reh ] [ نظرات() ]

طراح قالب: آوازک